Payam Behroz

Payam Behroz Sociologist

13/05/2022

‏رفتار بعد از اشتباه، از خود اشتباه مهم‌تره.

‏گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاقساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم…
09/05/2022

‏گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم…

25/04/2021
اگر زمانی در دلت نسبت به کسی احساس عصبانیت و نفرت کردی و خواستی تلافی کنی، یکی از بهترین راه‌های تلافی کردن این است که س...
03/01/2021

اگر زمانی در دلت نسبت به کسی احساس عصبانیت و نفرت کردی و خواستی تلافی کنی،
یکی از بهترین راه‌های تلافی کردن این است که سعی کنی مثل او نباشی.

یادت باشہ هيچ پرندہ اىبا بارِ سنگين اوج نميگيردڪينہ اگر بہ دل داشتہ باشى سنگينى!پس امروزببخش ديگران را و خود را رها ڪن..
01/01/2021

یادت باشہ هيچ پرندہ اى
با بارِ سنگين اوج نميگيرد
ڪينہ اگر بہ دل داشتہ باشى سنگينى!
پس امروز
ببخش ديگران را و خود را رها ڪن..

01/01/2021

بسیاری از مشکلات را نباید حل کرد،
بلکه باید منحل کرد
چون زاییدۀ ذهن ماست.
همیشه با افکار زیبایت زندگی کن
چون زندگی فقط با فکرهای تو زیبا می شود.
از نظر علمی، ضمیر ناآگاه، منفی را نمی فهمد و نمی پذیرد
پس به جای "نگران نباش" باید گفت: "آرام باش".
کلمات را درست انتخاب کنیم❤️

26/12/2020

امیرکبیر چه زیبا گفت:
دوران افول و عقب ماندگی ملت ها
زمانی شروع شد که ؛
جای اندیشیدن را " تقلید "
جای تلاش و کوشش را " دعا "
جای فکر کردن به آرزوهای بزرگ را " قناعت "
جای اراده برای رفتن و رسیدن را " قسمت " و جای تصمیم عقلانی را " استخاره " گرفت.

26/12/2020

متن قشنگی؛

ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !
ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !
ﻭﻟﯽ ﺣﺮﯾﻒ ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ !
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ !!!...
ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ،
ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺴﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺮﻗﺼﺪ !!!...
ﮐﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ..
ﭘﯿﺮ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ ..
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ..
ﺳﭙﺲ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﯽتاریک ،
ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺭﺍﻡ
ﻣﯿﻤﺮﺩﯾﻢ ...
#شریعتی

همیشه قدمهای انسانهای‌ مهربان، گل‌ ریزان است،به هر کجا می‌روند،همه را لبریز از آرامش می‌کنند…اثر قدم‌هایشان، نقش زیبای م...
26/12/2020

همیشه قدمهای انسانهای‌ مهربان، گل‌ ریزان است،
به هر کجا می‌روند،
همه را لبریز از آرامش می‌کنند…
اثر قدم‌هایشان، نقش زیبای محبت است،
نقشی که هیچ نیرویی، نمیتواند‌ آن را محو کند…

25/12/2020

داستان کوتاه

مردی ثروتمند که زن و فرزند نداشت تمام کارگرانی که پیش او کار می کردند برای صرف شام دعوت کرد...
جلوی آن ها یک نسخه قرآن مجید و مبلغی از پول گذاشت و هنگامی که از صرف شام فارغ شدند از آن‌ها پرسید:
قرآن را انتخاب می‌کنید یا آن مبلغ پولی که همراه آن گذاشته شده است.!
اول از *نگهبان* شروع کرد
پس گفت: انتخاب کنید؟
نگهبان بدون اینکه خجالت بکشد جواب داد:
آرزو دارم که قرآن را انتخاب کنم ولی تلاوت قرآن را بلد نیستم لذا مال را می‌گیرم چرا که فایده آن با توجه به وضعیت من بیشتر هست و مال را انتخاب کرد.!
بعداً از *کشاورزی* که پیش او کار می‌کرد، سوال کرد.
گفت: اختیار کن!؟
کشاورز گفت: زن من خیلی مریض است و نیاز به مال دارم تا او را معالجه کنم، اگر مریضی او نبود قطعا قرآن را انتخاب می‌کردم ولی فعلا مال را انتخاب می‌کنم.!
بعد از آن سوال از *آشپز* بود که آیا قرآن یا مال را انتخاب می کنید.
پس آشپز گفت: من تلاوت را خیلی دوست دارم ولی من پیوسته در کار هستم وقتی برای قرائت قرآن ندارم بنابر این پول را بر می گزینم.!
در سری آخر از *پسری* که مسئول حیوانات بود پرسید، این پسر خیلی فقیر بود...
پس گفت: من به طور قطعی می دانم که تو حتما مال را انتخاب می کنی تا این‌که غذا بخری یا اینکه به جای این کفش پاره پاره خود کفش جدیدی بخری...
پسر جواب صحیح داد: درسته من نیاز شدیدی دارم که کفش نو خرید کنم یا این‌که مرغی بخرم تا همراه مادرم میل کنم ولی من قرآن را انتخاب می‌کنم!
چرا که مادرم گفته است:
"یک کلمه از جانب الله سبحانه و تعالی ارزشمندتر از هر چیز است و مزه و طعم آن از عسل هم شیرین تر است..."
قرآن را گرفت و بعد از این‌که قرآن را گشود در آن دو کیسه دید در اولین کیسه مبلغی ده برابری آن مبلغی بود که بر میز غذا بود، وجود داشت و کیسه دوم یک وثیقه بود که در او نوشته بود:
*به زودی این مرد غنی را وارث می‌شود*
سپس آن مرد ثروتمند گفت:
"هر کسی گمانش نسبت به الله خوب باشد پس الله او را ناامید نمی کند."

""گمان شما به پروردگار جهانیان چگونه است؟؟""

22/12/2020

داستان کوتاه
"نقاش مشهوری" در حال اتمام نقاشی اش بود.
آن نقاشی بطور باورنکردنی "زیبا" بود و میبایست در مراسم "ازدواج شاهزاده" خانمی نمایش داده میشد.
نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی اش بود که ناخودآگاه در حالیکه آن نقاشی را تحسین میکرد، چند قدم به طرف "عقب رفت" نقاش هنگام عقب رفتن "پشتش" را نگاه نکرد که یک قدم به "لبه پرتگاه" ساختمان بلندش فاصله دارد.
شخصی متوجه شد که نقاش چه میکند میخواست "فریاد" بزند، اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس "غافلگیر شود" و یک قدم به عقب برود و نابود شود، مرد به سرعت "قلمویی" را برداشت و روی آن نقاشی زیبا را "خط خطی" کرد نقاش که این صحنه را دید با "سرعت و عصبانیت" تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند اما آن مرد تمام جریان را که شاهدش بود را برایش تعریف کرد که چگونه "در حال سقوط" بود.
-براستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم میکنیم، اما گویا "خالق هستی" میبیند چه "خطری در مقابل ماست" و "نقاشی زیبای ما" را خراب میکند.
#شریعتی

Address

Shahed Mazari
Kabul
PB

Telephone

+93748800213

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Payam Behroz posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The University

Send a message to Payam Behroz:

Share