10/04/2023
حکایت مرد و ظرف شکسته!
مردی که وظیفه او حمل آب بود و با بردن آب از چشمه به منزل اربابش به او خدمت میکرد او آب را در دو ظرف حمل میکرد که با طنازی که به دو طرف چوبی که به روی شانه هایش میگذاشت آویخته بود.
یکی از ظرف ها ترک داشت وظرف دیگر سالم بود،ظرف سالم همیشه آبی را که از چشمه پر شده بود سالم به منزل میرساند ولی ظرف ترک خورده وقتی به منزل ارباب میرسید تا نصف آب داشت.
دو سال تمام کار به همین منوال بود و مرد سقا هر روز یک ظرف پر و یک ظرف نیمه به اربابش تحویل میداد ، طبیعی است که ظرف سالم از خدمتی که میکرد راضی و مغرور بود
چون منظوری را که به خاطر آن ساخته شده بود به خوبی تآمین میکرد ولی ظرف ترک خورده شاد نبود و از نقص خود شرم داشت وغصه میخورد که فقط نیمی از فایده را میرساند .
پس از مدت زمانی که به بلندای ابدیت بود وظرف شکست خورده احساس شکست و شرم میکرد روزی با مرد سقا به گفتگو درآمد وگفت:من از خودم خیلی خجالت میکشم میخواهم از تو عذر خواهی کنم!
مرد سقا پرسید: برای چه؟
ظرف با شرمنده گی گفت: این ترک که در کنارم بوجود آمده،باعث شده است در مدت دوسال گذشته نتوانم نیمی از بارم را تحمل کنم وبه جهت نقص من تو پاداش کامل تلاشت را نمیگیری.
مرد سقا با مهربانی گفت:امروز که به خانه ارباب مان باز میگردیم به گل های زیبای که در مسیر تو وجود دارد خوب نگاه کن!!
مرد سقا وقتی به بلندی راه رسید خطاب به ظرف شکسته گفت : آیا ندیدی که آن گل ها همه در سمت تو روییده بود؟ چون من همیشه از این نقص تو آگاهی داشتم تخم گل ها را در آن سمت که تو قرار داری کاشتم وهمه روزه که ما از چشمه باز میگشتیم تو آنها را سیراب میکردی و من همه این گل های زیبا را میچینم تا با آن میز ارباب مان را زینت دهم اگر تو این گونه که هستی ، نبودی ممکن نبود بتوانی به این زیبای خانه اورا رونق ببخشی!!!!!!.
ما میتوانیم از کاستی هایمان نقطه قوتی برایمان بسازیم و همین طور ازشکست هایمان یک موفقیت بسیار شیرین!
فقط باید به ارزش خود پی ببریم.